ميرزا محمد حيدر دوغلات

669

تاريخ رشيدى ( فارسي )

شد نماز پيشين يك قوتاس صحرايى را كشتيم . از پوست او در پاى اسبان فرو مانده كشيديم و از گوشت چندانكه توانستيم برداشت ، برداشتيم از آزوق به غير تلقان چون كه آن هم يك دو روزه راه كافى بوده باشد باقى مانده بود و اين نعمتى بود « 1 » از حضرت رزاق - عمّ « 2 » نواله - آنچه توانستيم برداشت كه قوت مراكب به حمل آن وافى بود ، شايد آزوق پنج روزه برداشته باشيم ، ربعى شايد از قوتاس كم شده باشد . ديگر همچنان باقى ماند با سبوع آن حدود . بانگ زاغ و نزاع كلاغ ، صلايى عام در داده در ميان يكديگر طوىها كرده باشند . 992 همچنان به قياس مىرفتيم . روز ديگر باز قوتاس ديگر از آن قوتاس عظيم‌تر و جسيم‌تر كشتيم . « 3 » بيت : دگر روز باز اتفاق اوفتاد * كه روزى رسان قوت روزيش داد « 4 » از تقرير جهانشاه مذكور قياس مىكردم كه شش روز ديگر را به آبادانى شايد برسيم . چون روز سيوم كه از اسكندر سلطان جدا شده بوديم چاشتگاه به مردم رسيديم با خانه وارى چندى ، ايشان به استقبال مبادرت كردند و بشاشت نمودند . ( 326 ر ) از راه و مقصد پرسيده گفتند اين دره را راسكام مىگويند . از اينجا تا پامير پنج روزه راه است . مردم به مردم چون اينجا رسيده شد تمام از محنت چندين سال برآسوديم . هر اسبى كه [ قوت او ساقط بود آن را مىگرفتند و به جاى آن اسب در غايت ] « 5 » قوت و خوبى مىدادند . از مأكول و مشروب آنچه داشتند در طبق ايثار گذاشته عرض مىكردند و هر كس از آن مردم بنده را كه مىديد بىاختيار گريه كرده به آن عبارت خود مىگفتند شكر ، از پادشاه زاده‌هاى چهارصد سالهء ما ، تو بارى باقى ماندى . تمامى ما فداى تو و صدقه تو . با اهل و عيال از سر من مىگشتند ، چندانكه منع مىكردم ممكن نبود . به هر موضعى كه مىرسيدم تمام آن مردم با اهل و عيال همراه مىشدند . هفت روز ما را به صد

--> ( 1 ) . نگ : برداشتيم با اين حال آنچه باقى مانده بود يك دو روزه را كافى بود و اين نعمتى بود . ( 2 ) . نگ : - عمّ نواله . ( 3 ) . نگ : قوتاس عظيم الجثه‌اى را كشتيم . ( 4 ) . نگ : - بيت دگر . . . داد . ( 5 ) . نب : - قوت . . . غايت .